نا اشنا






محکوم به گناه

مطالب رمانتیک وعاشقانه

باز هم قلبی به پایم او فتاد

باز هم چشمی به رویم خیره شد

باز هم درگیرودار یک نبرد

عشق من بر قلب سردی چیره شد

 

باز هم از چشمه ی لبهای من

تشنه ای سیراب شد سیراب شد

باز هم در بستر اغوش من

رهروی در خواب شد در خواب شد

بر دو چشمش دیده می دوزم به ناز

خود نمیدانم چه می جویم در او

عاشقی دیوانه می خواهم که زود

بگذرد از جاه و مال وابرو

 

او شراب بوسه می خواهد ز من

من چه بگویم قلب پر امید را

او به فکر لذت و غافل که من

طالبم ان لذت جاوید را

 

من صفای عشق می خواهم از او

تا فدا سازم وجود خویش را

او تنی می خواهد از من اتشین

تا بسوزاند در او تشویش را

 

او به من می گوید ای اغوش گرم

مست نازم که من دیوانه ام

من به او گویم ای نا اشنا

بگذر از من * من ترابیگانه ام

 

اه از این دل اه از این جام امید

عاقبت بشکست و کس رازش نخواند

چنگ شد در دست هر بیگانه ای

ای دریغا کس به اوازش نخواند

 

  توسط سلنا                        



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





نوشته شده در دو شنبه 16 ارديبهشت 1387برچسب:,ساعت 15:36 توسط تیلور| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت